جلد کتاب
BabaSafari.com
جلد کتاب
جلد کتاب

مرداد 1332 شهرداری را ترک نمود بیش از ده ملیون ریال در صندوق آن سازمان موجودی بجای گذاشت. او در جواب دوستانی که قبول این پست را مصلحت نمیدانستند میگفت "من یک معلمم وکلاس درس من امروز بزرگ شده و بوسعت شهر اردبیل درآمده است. امیدوارم با خدمات صادقانه ام همشهریانم را متوجه وظایف شهرداری و اجتماعی آنان گردانم و اذهان خفته را بیدار و روحیات سرخوردۀ آنها را بحرکت درآورم".ء
گرچه مدت خدمتش در این مقام نه ماه بیشتر طول نکشید، و علیرغم آنکه پنجماه آن نیز زمستان سخت بود، بکارهای عمرانی زیادی توفیق یافت. آقای صفری بعد از برکنار شدن از مقام شهرداری به همان دوستان میگفت که "من خدا را شاکرم که با آنکه ساعات درس این کلاس بسیار کوتاه شد ولی در جامعۀ آمادۀ اردبیل تحول عظیمی بوجود آورد که اساس اقدامات اجتماعی بعد از آن قرار گرفت".ء
براستی هم مدت این کلاس خیلی کوتاه شد زیرا دولتین انگلیس و آمریکا در 28 مرداد 1332 طرح کودتای منحوس علیه ایران را به اجرا درآوردند. دولت ملی آقای دکتر مصدق سقوط کرد و طرفداران آن تحت تعقیب قرار گرفتند. در اردبیل حکومت نظامی اعلام شد و آقای صفری مجبور به اختفا گردید. یک هفته بعد از طرف استاندار آذربایجان احضار شد ولی چون اوضاع و احوال را برای ادامۀ خدمت مساعد نیافت به تهران رفت و در وزارت فرهنگ به ادامۀ خدمت پرداخت.ء

در سالهای بعد آقای صفری از طرف وزارت فرهنگ برای چهار مأموریت مطالعه و تحصیل انتخاب شد که یکسال آن برای طی دورۀ فوق لیسانس علوم اداری دانشگاه تهران، ششماه مطالعه در علوم اداری و تربیتی در کشور ایتالیا، دو ماه جهت طی دورۀ عالی مدیریت و روشهای اداری، که اصل چهار معروف آمریکا برای توسعۀ اطلاعات مدیران کشوری ایران ترتیب داده بود، و بالاخره یکسال تحصیل در رشتۀ عالی شهرداری، که از طرف دانشگاه کالیفرنیای جنوبی آمریکا در دانشکدۀ علوم اداری دانشگاه تهران دایر شده بود، بود.ء

↑  بالای صفحه

آقای صفری بعد از 18 ماه اشتغال در مقام معاونت فرهنگ اردبیل در فروردین 1330 بتهران منتقل گردید و از سال تحصیلی بعد بریاست "دبیرستان ابوریحان بیرونی"، که یکی از پانزده دبیرستان موجود در پایتخت بود، منصوب شد

با بروی کار آمدن حکومت ملی آقای دکتر مصدق بارقۀ امیدی از آزادیها در جوامع و شهرها جرقه زد و ملت در امور جامعه امکان اظهار نظر یافت. مردم اردبیل هم بخاطر عملکردها و حسن خدمات گذشته، بابا صفری را به نامزدی شهرداری شهرشان انتخاب و به انجمن شهر معرفی کرده و سعی وافی نمودند تا او به این مهم نائل آید.ء
خود او در این مورد میگفت "در دهۀ دوم آبانماه هزار و سیصد و سی و یک به همراهی آقایانی که برای بردن من به اردبیل به تهران آمده بودند روانۀ آن شهر شدم. تقریبأ دو ساعت به غروب مانده در قریۀ نیر، واقع در شش فرسخی شهر، با جمع زیادی از مردم که به استقبال ما آمده بودند مواجه شدیم. بعد از قرائت خطابه و خیرمقدم به سوی شهر حرکت کردیم و از فردای همان روز خدمت به همشهریان عزیز را آغاز کردم.ء
اولین کار من در شغل جدید تغییر در برنامۀ نظافتچیان و نظافت شهر، آن قسمت از وظیفۀ شهرداری که در دید اول بچشم میخورد، بود. بدین طریق که کوچه های شهر را بطور مساوی بین نظافتچیان شهرداری تقسیم کرده و از آنها خواستم که بهر طریق منطقۀ خود را تمیز نگاه دارند و همزمان با داشتن تماس مستقیم با مردم محلۀ خود، خواسته های آنان را از طریق سرپرست خود به اطلاع مسئولین دوایر برسانند و تا اخذ نتیجه پیگیری نمایند. مسئولین سازمان مرکزی نیز موظف گشتند که ظرف 24 ساعت بدان خواسته ها رسیدگی و اقدام نمایند. بدین طریق رفتگر شهرداری در جامعه حرمت و شخصیت تازه ای یافت".ء
بابا صفری خدمت خود را در آن سازمان که موجودی صندوقش فقط سه ریال و هفتاد و پنج دینار و در مقابل مبالغ زیادی بدهکاری بود آغاز کرد و روزی که بر اثر کودتای بیست و هشت

صفحۀ نخست
© 2005 WWW.BABASAFARI.COM
Best view MSIE 6.0 ®   |   Windows XP ®
webmaster