"بخارا" مجله فرهنگی و هنری

شماره 36

خرداد- تیر 1383، تهران

ص 309 تا 315

درباره انتشار "از ديدار خويشتن" نوشته احسان طبری

ش. فرهمند راد

 

پس از انتشار "از دیدار خویشتن یادنامه زندگی" نوشته احسان طبری، به کوشش محمدعلی شهرستانی (نشر بازتاب نگار، تهران 1382)، برای بسیاری از کسانی که با دو چاپ پیشین این کتاب در خارج کشور آشنایی دارند، پرسش هایی مطرح شده است. به‎تازگی نیز دوستی مرا با نقد آقای انور خامه‎ای بر این کتاب که در شماره 30-29 مجله بخارا درج شده، آشنا کرد. این‎ها همه مرا بر آن می‎دارد که ماجرای وجود و انتشار این کتاب در خارج و داخل کشور را، به‎ویژه برای خوانندگان داخل، بازگویم تا از بروز هرگونه سوء تفاهمی پیش‎گیری شود. دو چاپ این کتاب در خارج در سال‎های 1376 و 1379 (با بازنگری) به کوشش این جانب (با نام ف. شیوا) و توسط نشر باران در سوئد منتشر شدند.

زنده یاد احسان طبری از بهمن ماه 1360 (یعنی سالی پیش از گرفتاری و زندان) شروع به نوشتن قطعاتی کرد که می‎بایست به تدریج به صورت کتاب "از دیدار خویشتن" در آید. او همچنان که خود در دیباچه می‎نویسد، از ابتدا طرح معینی برای این کتاب نداشت و اجزای آن را به‎طور پراکنده و بی هیچ توالی از پیش اندیشیده‎ای می‎نوشت و مانند همه نوشته‎هایش به من، که رابط او با شعب زیر سرپرستی‎اش بودم، می‎سپرد. دیگر نوشته‎ها را پس از ویرایش و ماشین‎نویسی برای انتشار به شعبه انتشارات حزب می‎دادم، اما "از دیدار خویشتن" قرار نبود در زمان حیات طبری منتشر شود. او به‌تأکید از من خواسته بود که آن را پیش خود حفظ کنم، در اختیار حزب قرارش ندهم، و پس از درگذشت او آن را منتشر کنم. چند نفر دیگر نیز از این تصمیم او اطلاع داشتند، که گذشته از زنده یاد سیاوش کسرایی، دیگران هنوز زنده‎اند و عمرشان دراز باد. این قطعات را پس از ویرایش و ماشین‎نویسی در چند نسخه تکثیر می‎کردم و در چند جا پنهان می‎کردم تا مبادا به سرنوشت برخی از دست نوشته‎های او که در بازرسی از دفاتر انتشارات حزب به یغما رفتند، دچار آید.

در بهار 1362 نسخه اصلی و دستنویس "از دیدار خویشتن" را مانند امانت و میراثی گرانبها، و با به‌جان‌خریدن خطر همراه داشتن آن برای خود و همراهان در طول راه، با خود از کشور خارج کردم. این نسخه متأسفانه به کام "کا گ ب" سابق افتاد و تلاش‎های من برای بازپس گرفتن آن بی‌نتیجه بود. این داستان را به‎تفصیل در پیشگفتار چاپ‎های خارج این کتاب نوشته‎ام و علاقمندان می توانند آن را در این نشانی نیز بیابند: http://web.comhem.se/shivaf/pdf/az-didar.pdf 

پس از مهاجرت به سوئد، تلاش برای دست‎یابی به نسخه‎های ماشین‎نویسی شده و پنهان‎کرده در داخل کشور را آغاز کردم. رد برخی از نسخه‎ها را خود فراموش کرده بودم، و نسخه‎های دیگر را آنقدر دست‎به‎دست داده بودند و در جاهای گوناگون پنهان کرده بودند که ردشان گم شده بود. به علاوه در آن شرایط کمتر کسی حاضر بود خطر کند و چنین نوشته‎ای را به اداره پست ببرد، یا با خود از کشور خارج کند. با این همه، پس از 15 سال پی‎جویی، نسخه‎ای از آن توسط پست و از فرستنده‎ای ناشناس به دست من رسید و بی درنگ دست به‎کار انتشار آن شدم. کوشش برای یافتن و برقراری ارتباط با فرزندان طبری در خارج به امید تکمیل خاطرات او با نکات تازه تر و تصاویری از او، به جایی نرسید. آگاهان دشواری‎های انتشار کتاب فارسی در خارج را می‎شناسند. همه کارهای فنی کتاب را خود به تنهایی انجام دادم، حواشی و تصاویر بسیاری بر کتاب افزودم، و نشر باران در استکهلم به انتشار آن همت گماشت. چاپ اول کتاب خوشبختانه با استقبال خوبی روبه‎رو شد و چاپ دوم با بازنگری و رفع ایرادهای چاپ اول و برخی افزوده‎ها در سال 1379 صورت گرفت.

پس از انتشار چاپ دوم، خانم آذین طبری، دختر بزرگ احسان طبری که در ایتالیا زندگی می‎کنند، از طریق واسطه‎هایی با من تماس گرفتند. ایشان خود قادر به خواندن متن‎های فارسی نیستند، اما گویا کسانی پیشگفتار و حواشی من بر "از دیدار خویشتن" را به گونه‎ای برای ایشان نقل کرده بودند که ایشان به‎شدت برآشفته بودند و می‎خواستند که هر آنچه از میراث پدرشان پیش من است، هر چه زودتر به ایشان بسپارم. خود طبری چنین چیزی از من نخواسته بود. او می‎توانست قطعات "از دیدار خویشتن" را هر بار پس از نوشتن به تدریج و با پست برای دخترش بفرستد، اما این کار را نکرده بود. او می‎توانست آن‎ها را در اختیار حزب قرار دهد و این کار را هم نکرده بود. من اما وظیفه‎ای را که در قبال طبری و وجدان خود بر عهده داشتم، انجام شده می‎دانستم، از شنیدن نیش و کنایه‎های گوناگون درباره انتشار کتاب که از جهات گوناگون، و اینک از جانب دختر خود او بر من می‎بارید، به شدت خسته و دلزده بودم، علاقه‎ای به دنبال کردن امور مربوط به این کتاب نداشتم، نخواستم با دختر ایشان درگیر کشمکشی بی‎هوده شوم، و لذا به احترام پدرشان پذیرفتم که متن ماشین‌شده‌ای را که از داخل کشور به دستم رسیده بود برای ایشان بفرستم. این کار را کردم، و بی‌درنگ احساس کردم که باری گران از دوشم برداشته شده است.

آنگاه که شنیدم چاپ تازه ای از این کتاب در داخل کشور منتشر شده، ابتدا گمان کردم که خانم آذین طبری و دوستانشان ترتیب این کار را داده‌اند و مشتاق بودم که حاصل کارشان را ببینم. اکنون اما می‎بینم که این کتاب نیز بر اساس یکی دیگر از نسخه‎های ماشین شده اولیه است که فراموش کرده بودم به که سپرده ام، و آقای محمد علی شهرستانی به تصادف آن را یافته و زحمت انتشار آن را کشیده‌اند. جا دارد اضافه کنم که نفس انتشار این کتاب در داخل را مثبت می‎دانم و هیچ اعتراضی نسبت به کار ایشان ندارم و نمی‎توانم داشته باشم. دیگر ربطی به من ندارد. به‎عکس، خوشحالم از این که کسانی که مرا متهم به "جعل خاطرات طبری" می‎کردند، اکنون به روشنی ملاحظه می‎کنند که اتهامشان بی‌جا بوده، و جز برخی اختلاف‎های جزئی، که اغلب از اختلاف در درک متن و نقطه‌گذاری ناشی می‎شود، تفاوت عمده‎ای میان این دو متن و "جعلی" در کار من نمی‎یابند. اما باید منتظر بود و دید خانم آذین طبری و دوستانشان چه واکنشی نشان می‎دهند. گمان نمی‎کنم این روایت از کتاب هم رضایت ایشان را جلب کند و چه‌بسا به‌زودی شاهد انتشار روایت سومی از کتاب باشیم.

آقای شهرستانی گویا از انتشار کتاب در خارج اطلاع داشته‌اند، چه در "یادداشت ویراستار" می‎نویسند: "[...] این کتاب [...] یحتمل که پیش‌تر نیز، در خارج از کشور، به گونه‌ای چاپ و منتشر شده باشد" (ص 13). اما "یحتمل" که ایشان چاپ‌های دوگانه خارج را ندیده‌اند، زیرا در آن صورت برخی از غلط‎هایی را که در متن ماشین‌شده راه یافته بود و من در چاپ‎های خارج در حواشی توضیح داده‌ام، تصحیح می‎کردند. مسئولیت این غلط‎ها به گردن من نیز هست، زیرا طبری می‎گفت که او به سیاق آکادمیسین‎های شوروی سابق می‎نویسد. گویا آکادمیسین‎ها اصل فکر و اندیشه خام را می‎نوشتند، و بعد به عهده زیر دستانشان و دانشجویان و مریدان بود که بروند فاکت‎های لازم را پیدا کنند، غلط‎های ریز و درشت را تصحیح کنند، حواشی کتاب را تنظیم کنند، و اغلب هم هیچ نامی از ایشان در کتاب ذکر نمی‎شد. من اما هنگام تنظیم کتاب در سوئد دیدم که در نقش "زیر دست آکادمیسین" و طلبه در محضر استاد، کوتاهی کرده‎ام، بی سواد و سر به هوا بوده‎ام، و دقت و جدیت لازم برای ویرایش و غلط گیری نوشته او به هنگام ماشین شدن را نداشته‎ام. (جالب است که به جز چند نمونه انگشت‎شمار، در هیچ کدام از نوشته‎های تاریخی و اجتماعی و علمی ایشان اثری از اشاره به منابع و مآخذ نوشته‎هایشان نیست و اصولاً اطلاعات فاکتوگرافیک در آثار ایشان فوق‌العاده کم است).

نظر خود درباره محتوای کتاب را در چاپ‎های خارج ناگفته گذاشتم، و اینجا نیز آن را ناگفته می‎گذارم. از بحث مضمونی در ادعاهای مطرح شده در کتاب نیز در می‎گذرم و تنها برخی از غلط‎های در فاکت‎ها را بر می‎شمارم:

1-      در حاشیه "استالین" (ص 41) طبری جزوه "دو دنیا" را گزارش استالین به کنگره هفدهم حزب کمونیست شوروی می‎نامد. کنگره شانزدهم درست است.

2-      در همین بخش (ص 41) آمده است  "یوسف افتخاری و [...] رحیم هم‌راز [...] از سال 1309 زندانی بودند [...]". نام خانوادگی رحیم، که در جاهای دیگر کتاب نیز به همین صورت تکرار شده، همداد بود، و نیز این دو از سال 1308 زندانی بودند.

3-      در آغاز "زندان قصر" (ص 53) طبری می‎نویسد: "گویا در اواخر سال 1317، اعضای گروه پنجاه و سه نفر را از فلکه زندان موقت تهران به زندان قصر منتقل کردند". این غلط در بخش "پیشه وری" (ص 104) نیز تکرار شده شده است. انتقال پنجاه و سه نفر به زندان قصر در 15 اسفند 1316 صورت گرفت.

4-      در بخش "مسکو" (ص 79)، خانه طبری در متن نوشته در طبقه ششم مهمانخانه "لوکس" و در پانویس در طبقه دهم، خود بنا در اینجا دارای هشت طبقه و در جای دیگری دارای شش طبقه نوشته شده است. ترکیب این غلط‎ها حکایت از آن دارد که خانه طبری در طبقه آخر بنای شش طبقه بوده است که شاید بعدها دو طبقه به آن افزوده‌اند.

5-      در بخش "نوشین" (ص 101) آمده: "در زندان، بنا به یک نقشه‎ای که خسرو روزبه و عباسی طرح کرده بودند قرار شد رهبران فراری داده شوند". بنا به نوشته دکتر غلامحسین فروتن این نقشه توسط کمیته‌ای مرکب از خود او، سرهنگ مبشری و ستوان قبادی کشیده شد.

6-      در همین بخش (ص 102) می‎نویسد: "نوشین تا هفتاد سالگی مردی قوی و تن‎درست بود". در واقع نوشین در 12 اردیبهشت 1350 در 66 سالگی درگذشت.

7-      در همان صفحه آمده "در پلنوم پانزدهم حزب [...] غزلی به ارتجال قلمی کردم و آن را نزد نوشین که در پهلویم نشسته بود نهادم". پلنوم پانزدهم در تیرماه 1354 (پس از درگذشت نوشین) برگزار شد و طبری در آن شرکت نداشت. خود طبری در زندگینامه نوشین در نشریه "دنیا" (شماره 1، 1350) می‎نویسد که نوشین به دلیل بیماری در پلنوم چهاردهم هم حضور نداشته است. به‎نظر می‎رسد پلنوم "یازدهم" باید باشد که هنگام ماشین‎نویسی از روی دست‎نوشته "پانزدهم" خوانده شده است.

8-      در بخش "پیشه‎وری" (ص 104) می‎گوید: "پیشه‎وری گویا از سال 1310 در آن جا زندانی بود". در اصل پیشه‎وری در 6 دیماه 1309 بازداشت شده بود.

9-      در بخش "سیروس بهرام" (ص 110) آمده: "[...] نامزد وکالت مجلس از طرف اتحادیه‎های کارگری تهران در آغاز سلطنت رضاشاه بود". اتحادیه‎های کارگری بندر انزلی، و مجلس پنجم در سال 1302 درست است.

10-   در بخش "کار در مازندران" (ص 133) می‎خوانیم: "[...] من [...] با 90 رأی به عنوان یکی از پانزده تن اعضای کمیته مرکزی حزب توده ایران انتخاب شدم". تعداد آرای طبری 92 بود و اعضای کمیته مرکزی حزب یازده نفر بودند.

11-   در حاشیه‌ای در بخش "خانم روپرشت" (ص 144) می‌نویسد: "[...] نردرن آیر و وانگرو ئوگر اسامی جزیره‎هایی در مقابل بندر هامبورگ است". این جزایر در مجمع الجزایر فریس شرقی در دریای شمال و نزدیک مرز هلند قرار دارند.

12-   در بخش "خانه های آسایش" (ص 163) می‎نویسد که چایکوفسکی در آستانه مرگ شصت ساله بوده است. چایکوفسکی در 53 سالگی در اثر بیماری وبا که شاید به عمد خود را به آن مبتلا کرد، درگذشت.

13-   در بخش "فرد و تاریخ" (ص170) از نبردهای سالامین نام برده می‎شود. سالامیس درست است.

متأسفانه فرصتی نبود که تمامی حاصل کار آقای شهرستانی را به دقت بخوانم و ببینم که آیا غلط‎هایی افزون بر آنچه من می‎شناختم نیز در آن راه یافته، یا نه. باشد که چنین نباشد! برای منابع تصحیحات من رجوع کنید به چاپ دوم "از دیدار خویشتن"، نشر باران، استکهلم 1379.                                            استکهلم، 10 شهریور 1382

برای تماس با اینجانب رجوع کنید به نشانی http://shivaf.blogspot.com

 

احسان طبری و فرهمند راد (تهران - شهریور 1361)

Back